بارانی نیوز – اسماعیل اسدی می گوید: شعر کلاسیک هیچگاه دورانش به سر نخواهد آمدو در طول تاریخ کماکان هواداران خودش را داشته و دارد.

 اسماعیل اسدی شاعری جوان از دیار دیوان دره است او  ۳۰ سال سن دارد و دارای دیپلم ریاضی فیزیک است تحصیلات عالیه را در رشته کارشناسی مدیریت ادامه می دهد و چون با روحیات وی نمی سازد بعد از چهار ترم انصراف می دهد این شاعر جوان زیبایی را در شعر یافته و به شیوه ای کلاسیک احساس را در قالب کلمات موزون نموده و فکر و اندیشه ی جدید را نالی وار می سراید و خواننده را مدهوش می کند.

کردپرس مصاحبه ای با این شاعر جوان ترتیب داده که متن کامل آن به شرح زیر است:

کردپرس- ماموستا بیوگرافی از خوتان برای کاربران ما بازگو کنید از سن و تحصیلات و…؟

با سلام.
۳۰ سال سن دارم. ساکن شهرستان دیواندره ام دیپلم ریاضی فیزیک دارم دانشگاه چهار ترم مدیریت بازرگانی خوندم و انصراف دادم..

کردپرس- ماموستا هیوا چگونه شد که به شعر و ادبیات علاقه مند شدید؟

از بچگی با کلام موسیقایی در کمترین زمان ارتباط برقرار میکردم. در دوران راهنمایی اکثر شعرهای هیمن و وفایی و سعدی و حافظ رو از بر بودم. در دوران راهنمایی با کسانی چون دکتر سلیمی آشنا شدم, که بذر شعر رو در دلم نهادند.
اوائل بیشتر کار ترجمه شعر میکردم. چن غزل از نالی و چن غزل از حافظ رو به فارسی و کردی با همان اوزان ترجمه کردم. اما نوشتن حرفه ای رو از بعد از انصراف از دانشگاه آغاز کردم.

کردپرس- شعر را اکتسابی و ساخته شده توسط ذهن شاعر می دانید یا نه، شعر را حاصل تراوشات ذهنی شاعر و برخواسته از ضمیر ناخودآگاه می دانید؟
هر دو.
ببینید شعر هم مانند هر هنر دیگری یک یخش آن شامل احساس درونی شاعر است که پختگی دارد اما یادگیری ندارد. بسته به قدرت شاعر, قدرت تخیل و تمرکز و تصویر سازی و تجزیه و تحلیل است. بخش دیگر آن که “فن” است کاملا اکتسابی ست و باید نزد استاد آموخت.

کردپرس- آیا به زبان فارسی هم شعر می سرایید؟ آیا شاعر می تواند احساس خود را با زبانی غیر از زبان مادری بیان کند؟
بله. ترجمه از کردی به فارسی رو که پیشتر اشاره کردم اما خودم شخصا تاکنون یک بیت هم فارسی شعر نسروده ام. نمیدونم شاید در آینده اگه عمری بود فارسی هم کار کنم. اما آنچنان که علاقمند به خوندن شعر فارسی ام علاقه ی چندانی به نوشتن به زبان فارسی رو ندارم.

کردپرس- سبک شعری شما بیشتر کلاسیک است چرا؟
بنده کارهای آزاد و نیمایی هم دارم اما درست میفرمایید. هیچ قالبی به اندازه غزل در روان من تاثیر نمیکند و در ذهنم ماندگار نیست. شاید عمده ترین دلایلش نافرسودگی و نا کهنگی این قالب است و موسیقی بیرونی و درونی غزل و همچنین اینکه غزل صرفا یک حس نیست. اندیشه ایست که پشت غزل نهفته است.

کردپرس- بین عشق و عرفان با شعر کلاسیک رابطه ی می بینید و یا عرفان با ساختارهای نوین شعری نمی تواند ارتباط برقرار کند؟
شعر از دل شاعر و شاعر از دل جامعه سر بر می آورد. بنابراین شعر و عموما هنر هیچگاه از جامعه جدا نبوده و نیست. شعر احساسات نهان آدمیست. احساساتی که بیان آن مشکل است و شاید هم به جز از زاویه ی هنر نتوانیم آن را دریابیم و بیان کنیم. انسان مملو از احساس است. چه در غزل امروز فارسی مانند سایه و رهی و شهریار و… و چه در غزل امروز کردی در شعر کسانی چون آسو, عشق ها امروزی شده اند و عرفان هم گرچه هنوز جای پایش باقیست اما تقریبا مفهومی از عشق شده است.

کردپرس- دوران شعر کلاسیک به سر نیامده؟ خوانندگان شعر بیشتر دوست دارد شعرهای بدون پیچیدگی و صناعات ادبی متداول در شعر کلاسیک را بخوانند اینگونه نیست؟
سادگی در عین پختگی و روان بودن کلام شعری از شاخصهای بارز غزل امروز است. بنابراین با قسمت دوم سوالتان تا حدودی موافقم. اما شعر کلاسیک هیچگاه دورانش به سر نخواهد آمد. ممکن است قالبهایی جدیدی هم بیاید و موفق باشند. مثل نیمایی و سپید. اما شعر کلاسیک در طول تاریخ کماکان هواداران خودش را داشته و دارد. موسیقی هم به همین منوال بوده و هست. امروز با وجود انواع لحنها و نوعهای موسیقی که هرکدام طرفداران خاص خودش را دارد, می بینیم که موسیقی سنتی چه کُردی چه فارسی هنوز هم درحال پیشرفت و تغییر است و هواخاهان موسیقی سنتی روز به روز بیشتر شده اند..

کردپرس- می توان خوشبین بود که در میان این همه شاعر که درکردستان سر برآورده اند شاهد ظهور شیرکو بی کسی دیگر یا ماموستا هیمن و … باشیم؟
هیچ کس هیچ کس دیگر نخواهد شد. این ذات هنر است. اما قطعا از آن استادان عزیز, بهتر خواهد آمد..

کردپرس- شما به جز سرودن شعر فعالیت هنری دیگری نیز داشته اید؟

به واسطه ی دوستان موسیقیم با آوازهای ایرانی و مقامهای کُردی و دستگاههای موسیقی سنتی آشنا هستم اما اینکه تخصصی کار کرده باشم نه.

کردپرس- تخلص شعری شما چیست و علت انتخاب این تخلص چه بود؟
من وقتی که “هیوا” رو برای اولین بار در بیت آخر یک غزل آوردم. به واسطه ی اون امید زنده ای که در ذات این کلمه ی دو هجایی نهفته است, بسیار به دلم نشست. هرچند که بعدها وقتی در اوزان مختلف کار کردم. چون در اوزانی مثل مفاعلن و یا مفتعلن مفاعلن جای نمیگرفت, خرسند نبودم از انتخاب, اما بعدها دیگر کاریش نمیشد کرد!

کردپرس- و در پایان کرد و کردستان و شهر زادگاهتان دیوان دره چه نقشی در اشعارتان دارد؟
وطن یکی از عشقهای نافرسوده ی هر کُرد است. و چه بسا در شاعران این عشق بیشترهم باشد. بنده شخصا در هیچ شهر کُرد نشینی احساس غربت نمیکنم. و زادگاهم دیواندره را هم در یک غزل حس خودم را تا حدودی بیان کرده ام..

کردپرس- ماموستا اگر در پایان قطعه ای از یکی از اشعار خود را برای کاربران ما بیاورید ممنون می شویم

چی له‌ سه‌رم دایه‌ که‌ سووڕ ماوه‌ سه‌رم؟.

کێ له‌ ده‌روونی منه‌ وا بێ خه‌به‌رم؟..

ئه‌م هه‌موو سه‌ودایه‌ غه‌ریبه‌م چیه‌ وا

به‌م ده‌می ئێواره‌یه‌ ڕێی داوه‌ به‌رم..؟

تا به‌ جه‌وابێ نه‌گه‌م و ڕازی نه‌بم

من له‌ سه‌ر ئه‌م عه‌رزه‌یه‌ هه‌ر ده‌ر به‌ ده‌رم

عاقڵ و ژیرانه‌ش ئه‌گه‌ر چاوی ده‌که‌ی

که‌س نیه‌ ئه‌م ڕازه‌ بزانێ به‌ سه‌رم

لا بده‌ هیوا له‌ شکانی دڵه‌کان

چونکه‌ له‌ ئه‌م ڕێگه‌ وه‌کوو ڕێگوزه‌رم

کردپرس- سرویس فرهنگ و هنر