هفته نامه ده نگی کردستان در مطلبی با عنوان هجوم غیرحرفه ای ها به عرصه انتخابات شوراها، به عواقب حضور کسانی در انتخابات می پردازد که در مکتب سیاست تربیت نشده اند و تخصص ندارند.

در این مطلب به قلم لقمان قنبری دانشجوی دکترای علوم سیاسی آمده است: قاعده این است که مدیریت شهری به دست نخبگان و زمامداران تربیت شده اداره شود. اهمیت تربیت شخصی و تربیت سیاسی برای زمامداران تا آن اندازه است که افلاطون می ‌گوید لازم نیست برای همه کارها در همه‌ زمینه ‌ها قانون بگذاریم، بهتر است که انسان‌های شایسته تربیت کنیم.
همچنین اهمیت تربیت سیاسی به این مسئله بر می‌گردد که یک نخبه سیاسی تربیت شده از مجرای آموزش حزبی، از آنجا که در یک فرایند زمانی و سلسله مراتبی در درون یک حزب تربیت شده است، نسبت به آن‌هایی که تربیت سیاسی ندارند و بدون شناسنامه و یک شبه عرصه های مدیریتی را تسخیر می‌کنند، مسئولیت پذیرتر و متعهدتر و پاسخگوتر هستند.
امروزه تربیت سیاسی موجب می ‌شود افرادی چون مرکل صدراعظم آلمان با درجه دکترای فیزیک به دلیل آموزش سیاسی درون حزبی و تربیت سیاسی به عنوان یکی از زنان موفق در عرصه سیاسی جهان شناخته شوند.
بخش عمده ای از این درخشش و شخصیت متین مرکل نتیجه کار حزبی و تربیت سیاسی اوست. اما در جامعه ما مدیریت سیاسی از سطح کلان گرفته تا سطوح پایین تر به دست نخبگان غیر حرفه ای و فاقد تربیت سیاسی اداره می ‌شود.
در این راستا با نگاهی به لیست نامزدهایی که برای انتخابات شورای شهر نامزدی خود را اعلام داشته اند این سوال پیش خواهد آمد که آیا این افراد تربیت سیاسی دارند یا خیر و اصولاً ورود افراد غیر حرفه ای به حرفه سیاست چه نسبتی با تربیت سیاسی دارد.
همچنین عدم ورود نخبگان سیاسی حرفه ای به کارزار انتخابات به چه معنا است و در نهایت ورود غیر حرفه ای ها به حوزه سیاست چه عواقبی برای شورای شهر بعنوان یکی از تجلیات مردم سالاری در پی خواهد داشت.
به جرأت می ‌‌‌‌‌‌توان گفت اکثر قریب به اتفاق نامزدهای شورای شهر تربیت سیاسی ندیده و ندارند چون بسترها و نهادهای مدنی و حزبی و نهادهای آموزشی در جامعه در تولید افراد حرفه ای سیاسی بسیار ضعیف هستند و درست به دلیل فقدان همین نهادگرایی و نهادمند شدن آموزش و تربیت سیاست است که بستر برای حضور غیر حرفه ای ها به سیاست و رقابت های شورای شهر فراهم شده است.
اگر امروزه می‌‌‌‌‌‌بینید که ما سیاست مدار حرفه ای نداریم و یا تعداد اندک آن‌ها هم وارد عرصه رقابت نمی‌‌‌‌‌‌شوند به این دلیل است که تربیت نشده های سیاسی روز به روز در حال تکثیر و زیاد شدن هستند و عرصه را بر حرفه ای ها تنگ کرده اند.
در کنار این مسئله متاسفانه در حال حاضر به دلیل تداوم فرهنگ سیاسی غیردموکراتیک در میان مردم، شرایط بیشتر به نفع غیرحرفه ای ها شده است.
اما یقیناً نگاه غیر تخصصی به مدیریت سیاسی جامعه و شوراهای شهر موجب تخریب روندها و کارکردهای درست نهادهای دموکراتیک نظیر شوراهای شهر خواهد شد.
اساساً تربیت سیاسی و سیساتمدار حرفه ای ساختن به معنی توجه به تربیت و پرورش سیاسی افراد و مجریان سیاسی آینده است و این بدین معنی است که ما در درجه اول فارغ از اینکه به مدرک دانشگاهی، شعارها و یا میزان تعصب قومی‌‌‌‌‌‌ نامزدهای شورای شهر توجه کنیم باید به میزان تربیت و آموزش سیاسی این نامزدها توجه کنیم و مواردی چون نوع و درجه مدرک تحصیلی را در اولویت های بعدی قرار دهیم چون حتی اگر فردی دارای مدرک برنامه‌ ریزی شهری هم باشد ولی فاقد تربیت و آموزش سیاسی و حرفه ای برای مدیریت شهر باشد نمی ‌‌‌‌‌‌تواند و یا نمی‌‌‌‌‌‌ توان از او انتظار مسئولیت ‌پذیری و پاسخگویی و در کل کارآمدی و نتایج مطلوب را داشت.
حال فرض کنید یک مداح یا یک ورزشکار و یا یک آقازاده که نه تربیت سیاسی دارد و نه از رشته تحصیلی مرتبط برخوردار است وارد کارزار انتخابات شورای شهر شود و مهمتر از آن برای پست شورا هم انتخاب شود آن وقت این افراد خود مسئله و بحران می‌‌‌‌‌‌شوند یعنی این افراد که شعار انتخاباتی آنها حل بحران شهری بود خود تبدیل به بحران و بحشی از بحران می‌‌‌‌‌‌شوند.
در جامعه ای که قوانین، نهادها و ذهنیت های مردم و نخبگان برای تربیت سیاسی فراهم نشده این سوال پیش خواهد آمد که چه کسانی و با چه انگیزه هایی وارد عرصه رقابت هایی سیاسی می ‌‌‌‌‌‌شوند و آیا این حضور افراد بی شناسنامه و فاقد تربیت سیاسی خطری برای روندهای دموکراسی سازی در آینده نخواهد بود؟
در جواب باید گفت قطعاً این مسیر به بیراه می ‌‌‌‌‌‌رود و نتیجه آن افزایش فساد مالی و سیاسی، تظاهر گرایی و تشکیل شبکه ای از گروهای مافیایی خواهد بود که منافع خود را بر منافع جمع ترجیح خواهند داد.
اما نباید فراموش کرد که ما در جامعه با بحران مشارکت سیاسی مواجه هستیم و حاکمیت برای پر کردن این بحران در صدد فردی و شخصی کردن امر سیاست در جامعه برای جلب و جذب افکار و آراء مردم به سود خود است؛ بنابراین در همین راستا است که میدان سیاست را برای افراد سرشناس و نام آور هنری، ورزشی و مداحان باز کرده است.
غافل از اینکه سیاست زده کردن غیرسیاسیون در دراز مدت موجب تخریب سرمایه های سیاسی و اجتماعی می‌‌‌‌‌‌شود. برای نمونه از تبعات تخریب سرمایه های سیاسی که همانا اعتماد سیاسی می‌‌‌‌‌‌باشد، عدم مشارکت تربیت شدگان سیاسی و یا سیاست مداران حرفه ای برای مدیریت جامعه است به عبارتی دیگر متخصصین و دلسوزان که متعهد به اصول فضیلت سیاست و اخلاق سیاسی هستند به جای شرکت در چنین فضای مسمومی انزوای سیاسی پیشه خواهند کرد. حضور مداحان و ورزشکاران در عرصه شوراها نه نشان از سلامت جامعه و تکثرگرایی و رقابت پذیری سیاسی نیست بلکه بلعکس خطری جدی برای سلامت جامعه قلمداد می ‌‌‌‌‌‌گردد.
ابتذال و کوچه و بازاری شدن سیاست در ایران و کالائی شدن رأی شهروندان از نتایج فقدان تربیت سیاسی نخبگان و مردم است.
اما یکی دیگر از بحران هایی پیش روی جامعه ما غیر از بحران مشارکت، بحران هویت فردی و اجتماعی است در چارچوب بحران هویت بستر برای رقابت بر سر جایگاه هایی که به انسان احساس قدرت و هویت بیشتری می‌‌‌‌‌‌ دهد، روند فزاینده ای به خود می‌‌‌‌‌‌ گیرد.
از این رو تعدد زیاد نامزدهای شورای شهر خود نشان از بحران هویت است که دامن گیر جامعه و نخبگان و بیشتر تحصیل کردگان شده است.
بیشتر آن‌هایی که نامزد شده¬اند دچار تزلزل هویتی در ابعاد منزلت اجتماعی و شخصی هستند از این رو نامزدشدن در انتخابات شوراها می ‌‌‌‌‌‌تواند تا حدودی موجد هویت کاذب برای این افراد بحران زده در جامعه شود و از این طریق این افراد برای خود اسم و رسمی بوجود آورند.
اما اگر در میدان سیاست و جامعه ایران هویت های فردی، گروهی، حزبی و صنفی دارای ثبات و سامان و شناسنامه می‌‌‌‌‌‌بودند و هر کس در جایگاه خودش دارای احترام و حقوق برابر می ‌‌‌‌‌‌بود و قدرت و منزلت در یک جا متمرکز نمی‌‌‌‌‌‌بود مثلاً قدرت و ثروت فقط در شورای شهر به عنوان کارخانه تولید قدرت و ثروت متمرکز نمی بود این همه نزاع و کشکمش و هزینه برای فتح قله شورا صورت نمی ‌‌‌‌‌‌گرفت.
اگر یک استاد دانشگاه در جایگاه خودش داریی منزلت رسمی می ‌‌‌‌‌‌بود و از لحاظ مادی تامین می ‌‌‌‌‌‌گردید و از پشتوانه صنفی و حقوق برخوردار می‌‌‌‌‌‌ بود و به عبارت دیگر دارای هویت استادی شناخته شده و معتبر می ‌‌‌‌‌‌بود دیگر ورود این استاد دانشگاه که برای مدیریت سیاسی تربیت نشده توجیه نداشت.
نباید فراموش کرد که فقدان تربیت سیاسی به معنی رواج سیاست تبانی و گسترش شبکه روابط غیر رسمی در شورای شهر است. شبکه¬های روابط غیر رسمی معمولاً از طریق تبانی دست به فعالیت می زنند.
تبانی، شبکه بهم پیوسته ای از نخبگان سیاسی و اقتصادی بوجود می آورد که بطور غیرمعمولی با یکدیگر ترکیب شده-اند و بدون توجه به نیازهای عمومی دست به چپاول اموال عمومی می‌‌‌ ‌‌‌زنند.
از دیگر تبعات ورود غیر متخصص، رواج فساد در بدنه شوراها است که می ‌توان با ذکر مصادیقی از این فساد در اشکال چون رواج پارتی بازی، بی‌عدالتی، باج خواهی و استفاده نامشروع از مقام و موقعیت شغلی اشاره کرد. همچنین از آنجا که افراد غیر حرفه¬ای آموزش و تربیت سیاسی ندیده اند همواره فتح قدرت را هدف خود قرار داده و در راه نیل بدین هدف، بهره بردن از هر ابزاری را برای حذف و طرد حریف و رقیب مجاز می ‌دانند و این یعنی تولید فرهنگ سیاسی ضد مشارکتی و ضد مردم سالاری و در نهایت خلاف فلسفه تشکیل شوراهای شهر و روستا است.