- بارانی خبر
- خبرنگار: هیوا محمدپور
- گروه خبری : اجتماعی, فرهنگ و هنر, ویژه
- تاریخ انتشار : 20 آبان 1404, 15:47:01
روایتی از سوگ هایی که به دانایی ختم شدند
در دیواندره، بعضی سوگها در سکوت تمام نمیشوند. اینجا خانوادههایی هستند که پس از، از دست دادن عزیزانشان در سوانح رانندگی، تصمیم میگیرند مرگ را در نقطه پایان متوقف نکنند. دیهای که میتوانست مرهمی کوتاهمدت باشد، به آجر به کلاس درس، به نیمکت، به آیند تبدیل میشود.
به گزارش بارانی خبر، ایستادهام کنار دیوارهای نیمهکارهای که هنوز بوی سیمان تازه و رطوبت باران را در خود دارند؛ صدای چکش و گفتوگوی کارگران، بهطرزی عجیب، با سکوتی که از نبودنِ یک صدا شکل گرفته، درهم آمیخته است. اینجا، در شهرک پردیس دیواندره، هر آجر نه فقط یک تکه سنگ و ملات، که داستانی از امید و تلاش را در خود حمل میکند؛ قصه خانوادهها و مردمی که از دل کمبود و چالش، تصمیم گرفتهاند آیندهای روشن بسازند.
هر دیواری که بالا میرود، هر سقفی که نصب میشود، نویدی است برای کودکانی که روزی در همین کلاسها با کتاب و خنده، زندگی را تجربه خواهند کرد. حرکتهایی از جنس همت و مسئولیت جمعی، اینجا مرز میان اندوه و امید را کمرنگ کرده است؛ و نشان میدهد که وقتی مردم دست به دست هم میدهند، سوگ میتواند به حرکتی اجتماعی و ماندگار بدل شود.
این گزارش میکوشد روایت مردمی را بازگو کند که نه صرفاً با پول، بلکه با دل، وقت و انرژی خود، مدارس دیواندره را میسازند؛ روایت انتخابهایی که نه تنها سقف کلاسها را محکمتر میکند، بلکه آینده آموزشی و اجتماعی یک شهرستان را نیز تغییر میدهد.
مدرسه در حال ساخت مرحومه شنیان صدری
مادری که دیه را به کلاس درس تبدیل کرد
توران نادری در کنار مدرسه ای که به یاد دخترش (شنیان صدری) می سازد ایستاده و از روزی میگوید که «چراغ خانهشان خاموش شد» روزی که شنیان، تنها دختر و روشنای خانهشان، در یک حادثه ناگهانی از آنها گرفته شد. وقتی حرف میزد، گویی هر جمله تکهای از آن روز را بیرون میکشید. لحظهای که فهمیدند ماشین خانواده عمهاش عقب نمانده، بلکه به سرنوشت دیگری دچار شده است؛ و لحظهای که کنار جاده، به جای خندههای همیشگی، با پیکر بیجان دخترشان روبهرو شدند.
توران شنیان را اینگونه توصیف کرد، «شنیان همه زندگی ما بود. صدای خندههایش هنوز توی گوشم هست.» او از رؤیاها و برنامههایی می گوید که برای دخترش داشت مدرسه، پایه نهم، آیندهای که ناگهان پاره شد و از آن درد عمیق مادری که حتی نفسهایش با یادِ دختر گره خوردهاند. مکثهایش کوتاه اما سنگین بودند. هر بار که بغض راه مییافت، سکوتی جمع میشد که بیشتر از هر حرفی معنا داشت.
پیامک واریز دیه و شبهایی که با همسرش در کوچهها قدم زدند و گریستند، نقطه عطفی بود برای تصمیمی که قرار بود سوگ را به کاری ماندگار بدل کند. توران میگوید از همان روزها دلش آنچنان به شادی روح دخترش مشغول بود که «خواستم کاری بکنم که اگر شنیان رفت، اثرش بماند.» از دل آن اشکها و آن قدمهای بیاختیار، انگیزهای زاییده شد تا نام شنیان نه تنها در یاد خانواده، که روی دیوارهای مدرسهای دیده شود. مدرسهای که قرار است جای خندههای کودکانی را بگیرد که شاید روزی شبیه شنیان باشند.
وقتی از تصمیمشان برای وقف دیه و آغاز ساخت مدرسه گفت، صدای او دیگر فقط روایت یک فقدان نبود. تبدیل اندوه به انتخابی آگاهانه نمایان شد انتخابی که میخواست غمِ شخصی را در متن زندگی جمعی حل کند و نام یک دختر را به چراغ امید برای دیگران بدل نماید.
اما توران نادری تنها یک مادر داغدار نیست. قصه او بخشی از یک رویه گستردهتر در دیواندره است که از فردی به جمعی تبدیل شده و حالا باید دید چگونه این انتخابهای شخصی، ساختار اجتماعی و آموزشی شهرستان را تغییر میدهند.
وقتی سوگ، جمعی میشود
آنچه در روایت توران نادری دیده میشود، یک تصمیم فردیِ جداافتاده نیست. در دیواندره، این انتخاب ریشه دارد. پیشتر هم خانوادههایی بودهاند که در اوج اندوه، مسیر مشابهی را برگزیدهاند و دیه عزیزان از دسترفتهشان را به کاری ماندگار گره زدهاند. اینجا سوگ، پیش از آنکه در حریم خانهها بماند، آرامآرام به کنشی اجتماعی بدل شده است.
سالها پیش، خانواده مرادی دیه فرزند، عروس و نوه خود را به ساخت مدرسه اختصاص دادند و بنایی آموزشی را در محدوده مسکن مهرهای دیواندره برپا کردند. مدرسهای که امروز بخشی از حافظه جمعی شهر شده است. پیش از آن، کارمندی که فرزندش را در یک سانحه رانندگی از دست داد، دیه را به روستای غیاثآباد برد و مدرسهای ساخت تا نام فرزندش در صدای زنگ کلاسها ادامه پیدا کند. روایتهای دیگری هم هست. زنی که همسرش را در تصادف از دست داد و با دیه و سرمایه مشترک زندگیشان، دو مدرسه روستایی بنا کرد. پدری که مرگ فرزند خردسالش را به آغاز ساخت یک مدرسه در روستای ظفرآباد پیوند زد و پدری که داغ مرگ فرزند جوانش را با ساخت مدرسه در شهرک پردیس تسکین می دهد. تصمیمهایی که هرکدام از دل یک فقدان زاده شدند اما به آینده جمعی چشم دوختند.
مدرسه زنده یاد آراد رنجبری در روستای ظفرآباد
نکته مشترک همه این روایتها فقط «دیه» نیست. بسیاری از این خانوادهها، فراتر از مبلغ دریافتی، از سرمایه شخصی خود نیز برای ساخت مدارس هزینه کردهاند. گویی میخواستند فاصله میان اندوه و امید را با تعهد شخصی کوتاهتر کنند. این انتخابها، در خلأ رخ نداده است. در کنار این خانوادهها، مردمی ایستادهاند که سهم خود را به شکلهای دیگر ادا کردهاند: خاکبرداریهای رایگان، استادکاران و بناهایی که بیدریغ کار کردهاند، و کسانی که با تأمین مصالح، پروژهها را پیش بردهاند. مدرسهها، اینگونه، نه فقط با پول، که با همدلی ساخته شدهاند.
مجموعه این تجربهها نشان میدهد آنچه امروز در دیواندره جریان دارد، یک استثنا نیست. الگویی است که تکرار شده، گسترده شده و حالا به بخشی از هویت اجتماعی این شهرستان بدل شده است الگویی که باید دید در عمل، چه تأثیری بر نقشه آموزشی و نیازهای این منطقه گذاشته است.
وقتی همدلی به آجر تبدیل میشود
یکی از اهالی روستایی که در آن مدرسه خیرساز وجود دارد می گوید: وقتی خبر ساخت مدرسه رسید، دلم میخواست کاری کنم، حتی اگر توانم کم باشد. چند روز در کنار دیگر اهالی کار کردیم. خاکبرداری کردیم، آجرها را جا به جا کردیم، دیوارها را بالا بردیم. هر لحظه که آجری روی آجری دیگر قرار می گرفت یا ملات روی دیوار تازه میشد، احساس میکردم نه فقط مدرسه، که آینده بچههای روستایمان در حال شکل گرفتن است. وقتی شبها به خانه میرفتم، هنوز بوی سیمان و خاک تازه در لباسهایم مانده بود، اما در قلبم حس عجیبی از رضایت و امید داشتم. اینکه سهم کوچکی داشتم در ساخت مکانی که روزی صدای خنده و یادگیری در آن پیچیده خواهد شد.
آغاز ساخت مدرسه خیرساز در دیواندره
راننده کامیون خیر هم می گوید: هر روز صبح، کامیونم را پر از آجر و مصالح میکنم و به سمت مدرسه راه میافتم. پولی بابت این کار نمیگیرم، اما وقتی تصور میکنم بچهها یک روز پشت همین میزها مینشینند و کتابهایشان را باز میکنند، هر قطره عرق و خستگی، ارزشمند میشود. حتی وقتی هوا گرم یا بارانی است، یا مجبورم دیر وقت برگردم، دلگرمیام همین فکر است که شاید همین آجرهایی که امروز حمل میکنم، فردا چراغ دانش و امید یک نسل باشند. گاهی بچهها از دور نگاه میکنند و لبخند میزنند، و همان لبخندها برای من دستمزد تمام و کمال است.
وقتی آمار، پشتوانه یک روایت میشود
اشرف احمدی، رئیس آموزشوپرورش دیواندره، میگوید مسئله کمبود فضای آموزشی در این شهرستان سالهاست که چهره واقعی خود را نشان داده است. به گفته او، دیواندره با وجود ۲۷۰ مدرسه، حدود ۱۵ هزار دانشآموز و نزدیک به یکهزار و پانصد معلم، در بخش شهری با فشردگی بالای کلاسها روبهروست؛ جایی که «تراکم بعضی کلاسها به ۳۷ تا ۳۸ دانشآموز میرسد».
او توضیح میدهد که الگوی جمعیتی شهرستان نامتوازن است؛ ۸۰ درصد مدارس در روستاهایی قرار دارند که تنها ۲۰ درصد دانشآموزان در آن زندگی میکنند و همین مهاجرت به شهر، فشار بر مدارس شهری را افزایش داده است. احمدی معتقد است همین واقعیتها، ضرورت یک حرکت مردمی را بهروشنی پیش چشم همه گذاشت.
به گفته رئیس آموزشوپرورش دیواندره، بازتاب این کمبودها میان مردم و خیرین، خیلی زود نتیجه داد. اکنون در شهر دیواندره و چند نقطه مهاجرپذیر، ۱۱ مدرسه خیرساز با زیربنایی حدود ۴۶۰۰ مترمربع در حال ساخت است؛ مدارسی که اگر هزینه ساخت هر مترمربع آنها را حدود ۲۵ میلیون تومان در نظر بگیریم، نشان میدهد مردم و خیران تاکنون نزدیک به ۱۱۰ میلیارد تومان برای توسعه عدالت آموزشی در این شهرستان هزینه کردهاند.
احمدی میگوید با اضافه شدن حدود ۶۰ کلاس درس جدید، سرانه فضای آموزشی دیواندره به حدود ۶ مترمربع برای هر دانشآموز خواهد رسید. رقمی که این شهرستان را به میانگین کشوری نزدیک میکند. او در عین حال تأکید میکند که این مسیر فقط به ساختوساز ختم نمیشود و پس از تکمیل مدارس، نوبت به تجهیز فضاهای آموزشی خواهد رسید؛ بخشی که همچنان به حمایت خیرین نیاز دارد.
عملیات ساخت مدرسه خیرساز دیگر در دیواندره
به گفته او، یکی از نقاط قوت این حرکت، مشارکت کمنظیر مردم است؛ از واگذاری زمین و تسطیح و خاکبرداری گرفته تا کمک استادکاران و بناهایی که بدون چشمداشت مالی در پروژهها حضور دارند. احمدی با اشاره به پایان کار مدارس کانکسی در شهرستان میگوید: «بهزودی هیچ مدرسه کانکسی یا فرسودهای در دیواندره باقی نخواهد ماند.»
آمارها و گفتههای رئیس آموزشوپرورش، تصویری روشن از یک واقعیت میسازد. اینکه تصمیمهای فردی برخاسته از سوگ، وقتی با همراهی مردم و مدیریت آموزشی گره میخورد، میتواند نقشه آموزشی یک شهرستان را از نو ترسیم کند.
نامهایی که ماندند، کلاسهایی که روشن شدند
دیواندره امروز فقط روایتِ تصادفها و آمارهای تلخ جادهای نیست. این شهرستان، در دل اندوههای عمیق، راهی برای ایستادن پیدا کرده است؛ راهی که مرگ را به نقطه پایان تبدیل نمیکند و از دل فقدان، آینده میسازد. خانوادههایی که میتوانستند دیه عزیزانشان را مرهمی کوتاهمدت برای زخم خود بدانند، آن را به چراغی برای دیگران بدل کردهاند؛ چراغی که در کلاسهای درس روشن میشود.
مدرسههایی که در دیواندره ساخته میشوند، فقط سازههای بتنی نیستند. هر آجر، نشانی از یک تصمیم آگاهانه است؛ تصمیمی که نشان میدهد سوگ، اگر با مسئولیت اجتماعی گره بخورد، میتواند به دانایی ختم شود. همراهی مردم، کارگران، استادکاران و خیرینی که بیهیاهو پای کار ایستادهاند، این روایت را از یک اتفاق فردی به الگویی اجتماعی ارتقا داده است.
در دیواندره، نامهایی بر دیوار مدرسهها نوشته میشود که دیگر در خانهها حضور ندارند، اما در آینده کودکان این سرزمین نفس میکشند. شاید همینجا باشد که میتوان گفت برخی رفتنها، اگرچه دردناک، اما بیثمر نمیمانند. سوگهایی که به دانایی ختم میشوند و امید را، نسل به نسل، ادامه میدهند.
شما هم نظر خود را در مورد این مطلب در قسمت نظرات بنویسد بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد

